يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

71

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

دوستان عزيز خودم خيلى تفاوت كرد . غروب هر سه تشريف بردند . شب را حالتم خيلى بهتر شد . تا ساعت سه از شب گذشته نشستم . غذا « سوپ « 1 » » كمى خورده خوابيدم . روز شنبه بيست و ششم صبح از خواب بيدار شدم . حالتم احوالم بهتر از ديروز است . آقا حسن خان پسر جناب صاحب اختيار به احوال‌پرسى آمد . ميرزا عبد الكريم طبيب قدرى دوايى مشهور به « آننه برين » آورد خوردم . خيلى احوالم بهتر شد . در اين بين پيشخدمت حضرت مستطاب اجل اشرف آقاى امين السلطان وزير اعظم دامت شوكته به احوال‌پرسى از قول حضرت مستطاب اجل آمد و اظهار مرحمتشان را ابلاغ نمود . با آقا حسن ناهار خورده رفتند . طرف عصرى نواب علمشاه ميرزا آمده عيادت نمود . يك نفر پيشخدمت هم از طرف حضرت مستطاب اشرف امجد اسعد و الا آقاى نايب السلطنه اميركبير وزير جنگ روحى فداه به احوال‌پرسى آمد . اظهار تشكر و دعاگوئى نمودم . نزديك غروب حاجى ميرزا بابا داماد مرحوم حاجب‌التوليه آمد . شب را عرق كردم . روز يكشنبه بيست و هفتم صبح از خواب برخاستم الحمد لله احوالم خيلى خوب بود . نزديك ظهر لباس نيم رسمى پوشيده رفتم درب خانه . اعليحضرت همايونى ارواحنا فداه در آبدارخانه ناهار ميل مىفرمودند . اطاق جناب امين الملك رفتم . قدرى آنجا نشسته تا ناهار تمام شد . قبلهء عالم برخاسته به اطاق نارنجستان تشريف بردند . مرا احضار فرمودند رفتم . اول احوال‌پرسى از ناخوشى فرمودند ، بعد به لفظ درر بار فرمودند مىروم استرآباد از كدام راه برويم و كدام راه برگرديم . چنان كه هفتهء قبل عرض شده بود عرض كردم . بعد رو به حضرت مستطاب آقاى امين السلطان كرده فرمودند سهام‌الدوله را زود راه بيندازيد . آنچه مستدعيات دارد همه را اجرا نمائيد . حكم اسفرائين را هم بدهيد . دوباره به من فرمودند پانزدهم عيد ما از اينجا حركت مىفرمائيم . تو هم زودتر برو چندى آسوده شو . يك ماه از عيد گذشته بايد در

--> ( 1 ) اصل : صوب